یکی از همین شبای پاییزی که قبل تر ها گفتم چقد عزیز ـَن، قبل تر ها گفتم که نشستیم با دوستم چایی خوردیم و هی از محاسنِ پاییز گفتیم، دلبند و دل خواهی داد زدیم و حلوای من خوندیم و داستان همشهری ورق زدیم، میشینم و گوش میدم به حرف همون دوستم. و دلم میخواد یکی باشه برم بشینم و زار بزنم و بگم چقد پشیمون ـَم. و های های گریه کنم و مطمئن باشم داره با گریه ی من گریه میکنه. دوستمه. مثلِ آدم بزرگا نیست بترسم از بیان پشیمونی. و همینجور بگم و بگه. و خب الان دیگه حتی آرزویی هم ندارم. الان دیگه قبل کنکور نیست بشینم براشون با مسخره بازی از محاسن جنس سرامیک فلان خوابگاه بگم یا رنکینگ دانشگاهای فلان کشور. الان جزو یه جامعه اَم که پشت سر َم نه تنها رنکینگ و فلان نمیدونن و اصلا بخوای باهاشون حرف بزنی نمیشه، دونفر دارن بهم تایپ یاد میدن. و من هار هار میخندم که ببین لعنتی، از مهندسی کامپ شریفِ وامونده ی عزیزِ دل و تهران خوشگل و استنفورد و اون دختره که اول ام عای تی بوده و دکتری شو رفته بود استنفورد و زر زدن از اینکه ببین، شرایط زندگی تو آمریکا به نظرش بهتر از اروپا بود چون اروپایی ها فلان اند و فلان. و همینجور چایی مونو هم بزنیم. هی بگیم از دکتری و فلان استاد و سخنران و هزارتا چیز دیگه. هی بگیم از حرفای استیو جابز و هزارتا آدم خوب. و همینجور اشک بریزم که خب لعنتی، قرار بود کجا باشی؟ الان کجایی؟ فهمیدی کنکور شوخی نداشت؟ فهمیدی اصلا کنکور قسمت اول و دوم نداشت و کنکور رفاقت و درست کردن الویه تو چمن با رفقا نبود. نه...هنوز نفهمیدی حرف اون دوستی رو که گفته بود هر روز قراره با یه عده آدم باشی و فردا رها شون کنی. و دل خوش نکن به رفاقت. بیخیال. بحث م رفاقت نیست. یه چیزِ دیگه میخوام بگم.پشیمونی...
حداقل تو که تصمیم گرفتی از همون اول وبلاگ م رو بخونی، و بهت گفته بود م تو خانوم همسایه و فلان فامیل مون نیستی. تو مثل آدم بزرگ ها بی احساس نیستی. تو مثل آدم بزرگ ها از بیان پشیمونیِ یه نفر خندت نمیگیره. تو میدونی چقد تو دل موندنِ گفتنِ "پشیمونی" سخته. یهو دلت میخواد صداتو بندازی تو گلو ت و داد بزنی که لامصّبا، پشیمون م. خب؟ بزارید برم دوباره همون قسمتِ اول و دوم و سوم کنکور رُ رد کنم و برم همون شریف و تهران رُ بشینم از اپلای و رنکینگ و کوفت و زهرمار بگم و حداقل یه ذره آرزو داشته باشم تو دلم. نه اینکه بشینم سر کلاس ریاضی ای که اینارو خودم بلدم تا ته شو. منی که عشق م ریاضی محض شریف بود باید بشینم حساب کنم که دامنه تابع کسری میشه عار منهای ریشه مخرج و هار هار بخندم به بقیه آدما که میمونن تو ش. بعد بشینم با کی از رنکینگ بگم خُب؟ برم دنبال کدوم آدم شاخی تو اون دانشکده وامونده که بهم کمک کنه شاخ شم؟ وقتی یه مشت آدم عقده ای اند دنبال جنس مخالف.
به اندازه کافی بیان شد. به اندازه ای بود که تو مثل آدم بزرگ ها نخندی. تو مثل آدم بزرگ ها نگی ببین به حرف باباش نکرد پشیمون شد. تو، همدرد ی. خب؟ تو هم دردی...
برچسب:
نویسنده: آرین صالحپور