خرید بک لینک

یادمه از تابستونِ اول دبیرستان، دیگه متحول شدم. گفتم یا علی میگم و میشم درس خون. یا علی گفتم. نشدم. میدونی، شایدم شده بودم و نفهمیدم، و خب زمان میبره تا آدم نتیجه بگیره. اینکه هرچیز از عمل تا نتیجش زمان میبره، یه اصلِ فوق مهمِ. اصلا به نظرم فقط اونایی موفق میشن که این اصل رو بلد باشن. اگه یه روزی شکست خوردن، با خودشون بگن: ببین بَشَر، زمان میبره که نتیجه زحمتت رُ ببینی. اوم؟ یاعلی بگو، پاشو.

اول دبیرستان سالِ خوبی نبود. شایدم بوده و من نمیفهمم. اصلا شاید این هم شاملِ اصلی که بالا گفتم بشه، و زمان میبره بفهمم که خوب بوده. شیرین بوده. مثلا ممکنه من یه روز، تو یه موقعیتِ دیگه باشم و فکر کنم به اول دبیرستانم، و بگم وای چرا اون روزها رُ از دست دادم؟ چقد خوب بودن. اما خبُ الان حقیقت اینه که دوست ندارم اون روزها رُ. میتونه دلیلش این باشه که خیلی بی هدف بودم. اونقد بی هدف که سرِ کلاس میخوابیدم. فکر کن من الان چقدر عوض شدم که گفتنِ اینکه سرِ کلاس میخوابیدم من رُ خجالت میده، در صورتی که اون موقع ها یه درصد هم فکر نمیکردم چقدر کارِ چندشی ـه خوابیدن سرِ کلاس و خجالت کشیدن از معلم هام. مثلا بزرگ شدم من الان؟ یا چی؟ ممکنه وقتی تو یه موقعیتِ دیگم از خوابیدن هام تو پانزده سالگیم خجالت بکشم، یا به خجالت کشیدنِ از خوابیدنِ سرِ کلاس تو هجده سالگی بخندم؟ چه عجیبیم ما!

[منِ در حالِ خندیدن به قسمتِ اولِ کنکور]

برچسب: نویسنده: آرین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 0:29

صفحه بندی