خیلی وقت بود تنها نبودم. و معتقدم آدم باید یه زمانایی تنها باشه تا بتونه خوب فکر کنه. و حالا اینکه دلم تنهایی میخواد ربطی به این نداره که کار مهمی دارم یا اینکه روی موضوع خیلی مهم ی میخوام فکر کنم و یا غیره. دلم تنگ شده بود واسه اینکه یه روز از صب تا شب تو یه خونه تنها باشم و بتونم ادای کسایی رُ دربیارم که دلم میخواست باشم. فکر کنم اونجوریم که دوست دارم. دلم تنگ شده بود واسه اینکه تو خونمون و تو اتاقم باشم و کلی اشک بریزم و هیچ کس هم نباشه که ازم بپرسه چرا گریه میکنی یا اینکه بخواد با حرفاش آرومم کنه و منم مجبور باشم اَدا در بیارم که خب چون تو باهام حرف زدی آروم شدم و یه لبخندِ ژکوند تحویلِ ش بدم. بیخیال. نمیشه دیگه. نمیشه دیگه تنها باشم و آهنگ بزارم و ادا در بیارم. چون من بزرگ شدم. من بزرگ شدم. من بزرگ شدم.
دلم تنهایی با پشتیبان میخواد. اینکه وقتی دارم تو اتاق م تنها گریه میکنم و فکر میکنم به گذشته و حال و آینده م، همزمان صدای تلویزیون بیاد که بابام داره اخبار گوش میده و منتظر باشم که مامانم صدام کنه و منم برم ماست رُ بردارم از تو یخچال و براش دوباره بگم که قورمه سبزی فقط با ماست خوش مزه س. و اونم برای بارِ ده هزارم تو این هجده سال تعجب کنه و بگه چه جالب. هربار توجه میکردی به حرفم. با اینکه هزار بار گفته بودم براش، بازم انگار بارِ اوله دارم براش میگم. بس که نازی تو. بس که عشقی تو. بس که دلم تنگ شده بغل ت کنم.
دلم تنگ شده واسه خونه. دلم تنگ شده واسه اینکه هروقت یه درد خیلی کوچیک داشتم میومدم و برات میگفتم. دلم تنگ شده واسه اینکه تو سرمو بوس کنی و بگی خوب میشه الان، بیا یکم بغلِ مامان. دلم تنگ میشه وقتی درد میکشم. اینجا افتادم، دارم درد میکشم و نیاز دارم بوسم کنی و بغل م کنی و بگی خوب میشه. تو بگی خوب میشه حتمن میشه. زودتر از هر دکتری تو خوبم میکردی. مامان خیلی دلم تنگ شده. فکر نمیکردم تهران اینجوری باشه. فکر نمیکردم این بدیا رُ هم داره. فکر نمیکردم یه روزایی درد میکشم ولی کسیو ندارم و برم بهش بگم درد دارم و براش مهم باشه. فکر نمیکردم یه زمانایی نمیتونم بهت بگم چقدر درد دارم چون تو ازم دوری و فقط بیشتر نگرانت میکنم. تو دوری و نمیتونی بگی بیا بغلم. این دکترا هم که تو نمیشن. دلم تنگ شده برای خونه. برای تو. برای آقاجون. برای اینکه باهم بخندیم و به هم اخم کنیم. برای اینکه بشینیم کنارِ هم میوه پوست کنیم و خاطره تعریف کنیم و کلی بخندیم یا اینکه بشینیم دورِ هم از سیاست بگیم و ناراحت کنیم همو. دلم تنگ شده برای گرمی. برای حالِ خوب. مامان اذیت میشم تو تهران. مامان این همه خوندم برای کنکور، تهش حالم خوب نیست تو تهران. تهش دورم ازت. دلم تنگ شده واسه اینکه از مدرسه بیام و بلند بگم سسسسلام. و دوتا صدای گرم جوابمو بدن. یهو ببینم سفره پهن ه و دوتاتون ناهارتونو نخوردید تا من بیام. دلم تنگ شده.
ینی میشه تا آخرِ این ماه بتونم نفس بکشم تا بیام و ببینمتون نفس های من؟ مامان تو دعا کنی میشه. دعا کن.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحپور