
از صحبت های نیمه تمام بدم میاد. از منتقدانِ فیلم های پایان باز م. و من باید بنویسم که چقدر سوم خوش گذشت و شما بفهمید چقد سومِ من شیرینه. از طرفی ترس دارم از اینکه روزی بیام و حسرت بخورم که چرا دوستام دیگه سوم الِف ی نیستن. و چرا دیگه من مثلِ سوم الِف ی ها رفتار نمیکنم. چرا دیگه اونجوری از ته دل نمیخندم. و چی داره جلو خنده هامو میگیره. چرا هرچی بزرگتر میشم دفعات خندیدنم و عمق خنده هام کمت...
ادامه مطلب
از صحبت های نیمه تمام بدم میاد. از منتقدانِ فیلم های پایان باز م. و من باید بنویسم که چقدر سوم خوش گذشت و شما بفهمید چقد سومِ من شیرینه. از طرفی ترس دارم از اینکه روزی بیام و حسرت بخورم که چرا دوستام دیگه سوم الِف ی نیستن. و چرا دیگه من مثلِ سوم الِف ی ها رفتار نمیکنم. چرا دیگه اونجوری از ته دل نمیخندم. و چی داره جلو خنده هامو میگیره. چرا هرچی بزرگتر میشم دفعات خندیدنم و عمق خنده هام کمتر میشه. اصلا چرا طرز خندیدنم فرق کرده تو این سال ها. غم پشته حرفامه. مینویسم که یه روز یادم بیاد اون روزای خوب رُ خودمون ساختیم. و خودمون بودیم که سوژه های خندیدنمون رُ پیدا ...
ادامه مطلب
یادمه از تابستونِ اول دبیرستان، دیگه متحول شدم. گفتم یا علی میگم و میشم درس خون. یا علی گفتم. نشدم. میدونی، شایدم شده بودم و نفهمیدم، و خب زمان میبره تا آدم نتیجه بگیره. اینکه هرچیز از عمل تا نتیجش زمان میبره، یه اصلِ فوق مهمِ. اصلا به نظرم فقط اونایی موفق میشن که این اصل رو بلد باشن. اگه یه روزی شکست خوردن، با خودشون بگن: ببین بَشَر، زمان میبره که نتیجه زحمتت رُ ببینی. اوم؟ یاعلی بگو، پاشو. اول دبیرستان سالِ خوبی نبود. شایدم بوده و من نمیفهمم. اصلا شاید این هم شاملِ اصلی که بالا گفتم بشه، و زمان میبره بفهمم که خوب بوده. شیرین بوده. مثلا ممکنه من یه روز،...
ادامه مطلب