کنکور [قسمتِ سِوم] - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 1:24
xa0 از صحبت های نیمه تمام بدم میاد. از منتقدانِ فیلم های پایان باز م. و من باید بنویسم که چقدر سوم خوش گذشت و شما بفهمید چقد سومِ من شیرینه. از طرفی ترس دارم از اینکه روزی بیام و حسرت بخورم که چرا دوستام دیگه سوم الِف ی نیستن. و چرا دیگه من مثلِ سوم الِف ی ها رفتار نمیکنم. چرا دیگه اونجوری از ته دل ...
با مرگ خو بگیر، همین است زندگی. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 1:24
xa0 xa0منو زودتر از همه بِبَر. باشه؟ خودِت خوب میدونی که طاقتِ دیدنِ رفتنِ عزیزای دلَم رُ ندارم. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0
حبّه قندِ من [قسمتِ سِوم] - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:20
xa0 xa0حال و روز دوتایی مون خوبه. میخندیم. شوخی میکنیم. دوستم داره. همیشه داشته. اصلا مگه میشه نداشته باشه. چه حرفا! [منِ خندون از ذوق] [منِ درحالِ فکر کردن به اینکه باید از شیرین ترین مامانِ دنیاهم بنویسم] [منِ درحال فکر کردن به اینکه همین که نوشتم کفایت میکنه که بفهمید رو لبم خندس یا بیشتر باید بگ...
بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن . - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0 امروز هشتِ شهریورِ نودُ پنج. شروع میکنم به نوشتنِ مای دایاریز. xa0
دیرزمان بود که میخواستم به هزار بهانه بنویسم. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0 خیلی فکر میکنم که چی بنویسم. و اصلا، چی باید بنویسم. حالُ روزِ الانِ من سردرگمی عِ، بی شک! و میدونم میخوام از این سردرگمی ها بنویسم. حالُ روزِ الانِ من. اوم.از این میخوام بنویسم.xa0 از عقاید و افکار هَم! مینویسم، طوری که نگویند شرم باد این پیر را. xa0
این تغییر در دستِ زمان است، و حقیقت این است. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0 بهناز [شیرین و دوست داشتنی مثلِ همیشه]:میخواهم این را بگویم که آدمهاهمهی آدمهادر زندگی تغییر خواهند کرد ،با ثبات ترینشانمهربان ترینشانمنطقی ترینشاناحساسی ترینهاوفادارترینهاجدیترینهاهمهی آدمها روزی خود را چنان به کوران تغییر خواهند سپرد که حتی باورتان هم نشوداین تغییر در دست زمان استکافی است به آ...
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
1.وقت کافی داشتم که به حرفات فک کنمکسی منتظر نبود، و خب همین باعث میشد بتونم رو جمله بندیم فکر کنم، بهترین رو تحویلت بدمتو یه دختر معمولی نیستی؛شاید خودت، خودتو معمولی میبینی.. شاید به خاطر فِیْس و قیافه و ظاهرت اینو میگی..ولی فراموش نکن، بدن همه یکیه.. چیزی که تو داری رو، همه دخترا دارن..(این قضیه ...
حبّه قندِ من [قسمتِ اوَل] - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0 xa0اِمروز ناراحت بود. حرف نمیزد. نمیخندید. نظر نمیداد. نیومد خرید. خوشحال نشد از خرید ها ـم. و میدونی چیه؟ قلبَم بدجور میزنه. اونقَد عجیبه پدَر که زبانِ آدمیزاد بسته میشه موقع حرف زدن ازَش. منِ دختَرِ بابا. منِ تَه تغاری. منِ ناراحت از اینکه خب چرا ناراحتی بابای مثلِ حبّه قندِ من؟ اوم؟ ): xa0 xa...
کنکور [قسمتِ اول] - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0 xa0یادمه از تابستونِ اول دبیرستان، دیگه متحول شدم. گفتم یا علی میگم و میشم درس خون. یا علی گفتم. نشدم. میدونی، شایدم شده بودم و نفهمیدم، و خب زمان میبره تا آدم نتیجه بگیره. اینکه هرچیز از عمل تا نتیجش زمان میبره، یه اصلِ فوق مهمِ. اصلا به نظرم فقط اونایی موفق میشن که این اصل رو بلد باشن. اگه یه ...
حبّه قندِ من [قسمتِ دُوم] - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
xa0[در حالِ رانندگی و من صندلی عقب] : ازت راضی نیستم. xa0 xa0[ترسیدم.اما منِ مغرور] : هه. xa0 xa0xa0 xa0 xa0
عينا، ظاهرا، باطنا و حقيقتا يکسان. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 0:29
+یبوست دارم :-